تبليغاتX
سوته دل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
...اون موقع که می نوشتمش فکرشم نمی کردم که
عاقبت روزی این تن بی¬جان خواهد مرد، خواهد رفت
عاقبت خیاط گورستان بر تن سردم به رسم دفن دوزد رخت
عاقبت روزی خموشی گیرد این نجوا
این سرودِ سردِ بی سودا
زود یا دیر،
امروز یا فردا
هرزه رودی که ز سرچشمش تا ببوسد به لب¬ها آبی دریا،
هرآنچش سبزی و گل بود خالی بود از سرور و شادی و رویا،
کام دل می¬گیرد و ناگاه
در پهن¬دشت ساحل آرام
می¬شود افسرده و ناکام
عاقبت این چیست؟
این تقدیر؟
پس سراسر خواب و رویا بود آن تدبیر؟
خواب دریا و کشیدنش گرم در آغوش
یاد طوفان¬های سهم و درنوردیدن
واله و مدهوش
فکر آن روزگاران وفا و خنده و خوبی
یاد آن زیبای زرین¬جامه با آن قایق چوبی
کچا رفته است آن دریا؟
چه شیرین بود آن رویا!
هرچه می¬گردد دیده این سوها
دل نبیند به غیر از خشکی و صحرا!
این چنین می¬توان آیا به خود بالید؟
یا که باید ساحل نادیده را نالید؟
من که دریا را نخواهم دید
- بی تردید -
عاقبت شاید بر مزارم دیده¬ها بارید
- بی تردید -
دیده¬ها با سیل بارانشان
سایه¬ها با خیل تابانشان،
برخزان خاک خواب¬آلود این خراب¬آباد می¬بارند
بر سکوت سرد و سوزانگیز این سراب¬آباد می¬تابند
عاقبت بر سینه تفتیده این دشت
هرزه ضحاکان سراپا خصم می¬خوابند،
عاقبت از بند ماران شیطانی
شیرمردان قهار سراپا خشم می¬بالند
دشت را فصلی تازه در راه است
- بی تردید -
رود و دریا با قطره همراه است
- بی تردید –
مرا اینگونه گوری دور می¬باید
دمی آسایش و جام مِی و انگور می¬باید
عاقبت روزی خواهم مرد، خواهم رفت
عاقبت لیکن به¬جان بینم خلاصیتان
دوردستش نمی¬بینم فرودستان
با دو چشم خیس دیدستم رهائیتان

دی و بهمن 1387
|+| نویسنده سبحان در پنجشنبه 16 مهر1388 و ساعت 0:5 AM | 
گیر و دار درد
کدامین روز خواهد بود؟
کدامین خواب رویایی؟
که من بیدارم و تنها؛
تو را بینم که اینجایی

کدامین صبح امید است؟
کدامین عصر تنهایی؟
،که من غرق خیالی خوش
تو تنها موج دریایی

کدامین شام تاریک است؟
کدامین ضعف بینایی؟
،که من در میش و گرگ غم
تو آن خورشید زیبایی

دلم پوسید بس گریید
طبیبم باش هرجایی
،که من در گیر و دار درد
تو آن درمان کارایی

شنبه چهارم مهر 88

|+| نویسنده سبحان در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 0:17 AM | 
امروز ایران

راه آب را بر حسین بسته اند
آشیانه را بر پرنده
و بر سینه تفتیده دشت آشفته
روباه مکار را بر جای مترسک نهاده اند
و عینک تیره شومبختی را بر چشم
تا نبینند سبزی دشت بهار را
آری مهربانم
این کوردلان، روشنایی روز را در شب دلهاشان برنمی تابند

27/3/88

|+| نویسنده سبحان در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 0:23 AM | 
"همانا خانه عنکبوت سست ترین خانه هاست"
                                                                   قرآن کریم

اصلا فکر نمی کردم که کسی که نظام اینقدر براش سرمایه گذاری کرده، جلوی ۶۰-۷۰ میلیون بیننده تلویزیونی(قوی ترین رسانه حکومتی)، اینجوری آبروی همه ارکان نظام رو زیر سوال ببره. کاری که هیچ کدوم از منتقدان یا به قول خودشون دشمنانشون نتونسته بودن تا به حال انجام بدن! احمدی نژاد واقعا گل کاشت!

باید منتظر یه جنگ داخلی بود!!!

|+| نویسنده سبحان در پنجشنبه 14 خرداد1388 و ساعت 0:49 AM | 
دوباره امیدی دور

به کدامین ارزشی آیا؟
به کدامین جوشش جمعی امیدی هست؟
...
خسته از بود و نبود قطره ای لبخند
دورمانده از شکوه فعل می خواهم

هم کلاسی !
تا به کی بیرنگ؟
تا به کی بی ضرب و بی آهنگ؟

هم کلاسی !
خانه ات آباد
گاه باید بر زمین بارید
بی سبب چون شیشه ای بر سنگ
.
.
.
فردا بر زمین گل های رنگارنگ می روید
هر یکی چون خوشه ای الماس،
چون گلی خوشرنگ

پ.ن.۱: دوباره همون شعر پارسال، حتی فرصتی برای دوباره سرودن نیست چه برسه باریدن چون شیشه ای بر سنگ!!!
پ.ن.۲: سایت شخصیم راه اندازی شد:

صبح آنلاین

|+| نویسنده سبحان در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 10:17 PM | 
دیوار نامه

روی دیوار نوشت:
"دو قدم مانده به صبح"
تو کجایی دل خوش؟
صد قدم رفت و هنوز
ظلم شب پابرجاست
بغض این شهر شلوغ
خلوت از آب حیات،
مملو از ناله هاجر هاست

|+| نویسنده سبحان در سه شنبه 28 آبان1387 و ساعت 9:14 PM | 
خانه دل